جان لاک

هرگز بدون تفکر از بزرگان علمی، سیاسی و مذهبی پیروي نکنید. همچنین بدون تفکر از سنت و قراردادهاي اجتماعی پیروي نکنید. براي خودتان به طور مستقل فکر کنید. به شواهد موجود نگاه کنید و سعی کنید دیدگاه و رفتارتان را بر پایه اینکه مسائل واقعا چگونه هستند، بگذرید. «جان لاك»

جان لاک

فهرست

هرگز بدون تفکر از بزرگان علمی، سیاسی و مذهبی پیروي نکنید. همچنین بدون تفکر از سنت و قراردادهاي اجتماعی پیروي نکنید. براي خودتان به طور مستقل فکر کنید. به شواهد موجود نگاه کنید و سعی کنید دیدگاه و رفتارتان را بر پایه اینکه مسائل واقعا چگونه هستند، بگذرید.
«جان لاك»

مقدمه

جان لاک (1632-1704) یکی از برجسته‌ترین فیلسوفان و متفکران عصر روشنگری است که تأثیر عمیقی بر فلسفه سیاسی، نظریه‌های اجتماعی و اندیشه‌های مدرن گذاشته است. او با آثار خود به ویژه در زمینه فلسفه سیاسی، به عنوان یکی از بنیان‌گذاران لیبرالیسم کلاسیک شناخته می‌شود. اندیشه‌های لاک درباره حقوق طبیعی، حکومت مبتنی بر رضایت مردم، و نظریه مالکیت خصوصی، به عنوان اصول بنیادین در بسیاری از نظام‌های سیاسی مدرن پذیرفته شده‌اند. در این مقدمه، به بررسی زندگی و اندیشه‌های جان لاک پرداخته و تأثیرات گسترده او بر فلسفه و سیاست را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

پیشگفتار

جان لاک به عنوان یکی از بزرگ‌ترین متفکران عصر خود، نقش بی‌بدیلی در شکل‌دهی به مفاهیم حقوق بشر، حاکمیت قانون و تفکیک قوا ایفا کرده است. او با نگارش آثاری همچون «دو رساله در باب حکومت» و «رساله‌ای در باب فهم انسانی»، دیدگاه‌های نوآورانه‌ای در مورد طبیعت انسان، ساختارهای اجتماعی و مبانی حکومت ارائه داد. فلسفه لاک، بر پایه اعتقاد به حقوق طبیعی انسان‌ها و ضرورت وجود حکومتی است که از این حقوق حمایت کند، استوار است. این اندیشه‌ها نه تنها در زمان خود، بلکه در طول قرون بعدی نیز الهام‌بخش جنبش‌های مختلف سیاسی و اجتماعی بوده‌اند. بررسی زندگی و آثار جان لاک، به ما کمک می‌کند تا فهم عمیق‌تری از مبانی فکری جوامع مدرن و ارزش‌های بنیادینی که این جوامع بر آنها استوارند، به دست آوریم.

اندیشه‌های «لاک» بسیار غنی و عمیق است و باید وی را از زمره پیشگامان تفکر مدرن به حساب آورد. کسی که انقلاب 1688 انگلستان و محدود کردن قدرت شاهنشاهی را به اندیشه‌های او نسبت می‌دهند (انقلاب با شکوه). حتی اعلامیه استقلال ایالات متحده آمریکا سراسر از اندیشه‌های او مملو می‌باشد. «توماس جفرسون» سومین رئیس‌جمهوری ایالات متحده نوشته است: «بیکن، لاک و نیوتن بدون استثنا بزرگترین انسان‌هایی بوده‌اند که در طول تاریخ زیسته‌اند. آنها پایه‌های ساختار عظیمی را ایجاد کرده‌اند که دانش فیزیکی و اخلاقی بشر در آن رشد می‌کند.» به یقین می‌توان گفت: لاک بر اکثر اندیشمندان بعد از خود به‌خصوص اندیشمندان دوران روشنگری تأثیر شگرفی گذارده است.

ولتر در آثار خود از او با عنوان «لاک دانا» نام می‌برد. روسو، هیوم، کانت و بسیاری دیگر نیز از اندیشه‌های او تأثیر پذیرفته‌اند. جان لاک یکی از بنیان‌گذاران اندیشه لیبرالیسم به شمار می‌آید و بی‌تردید تأثیر عمیقی بر فلسفه سیاسی، آموزش و پرورش، روان‌شناسی، معرفت انسانی و فلسفه غرب گذاشته است. بررسی آثار و اندیشه‌های او نشان می‌دهد که نمی‌توان به‌سادگی از کنار نام او گذشت.

زندگی جان لاک

جان لاک در ۲۹ اوت ۱۶۳۲ میلادی در روستای رینگتون، در ۱۹ کیلومتری بریستول در شمال ایالت سامرست، چشم به جهان گشود. بااین‌حال، خانواده او در نزدیکی دهکده‌ای به نام پنسفورد، واقع در منطقه کشیش‌نشین پابلو، در ۱۱ کیلومتری جنوب بریستول، زندگی می‌کردند و دوران کودکی‌اش احتمالاً در همان منطقه سپری شده است. پدرش، که یک وکیل ایالتی بود، به دلیل مخالفت با درخواست‌های غیرقانونی چارلز اول، به صف مخالفان پیوست و در سال ۱۶۴۲ به‌عنوان کاپیتان در ارتش داوطلبان پارلمانی خدمت کرد.

لاک در سال ۱۶۴۷ میلادی در مدرسه وست‌مینستر پذیرفته شد و پس از اتمام تحصیلات خود در آنجا، وارد دانشکده کریست‌چرچ دانشگاه آکسفورد گردید. سال‌های نخست تحصیل در آکسفورد چندان برای او لذت‌بخش نبود، چراکه از خواندن مطالبی که بی‌فایده می‌دانست، دلسرد و ناامید می‌شد. بااین‌حال، او از کلاس‌های پوکاك و والیس، استاد ریاضی که کرسی استادی ساویلیان را در اختیار داشت، بهره فراوانی برد. در همین سال‌ها بود که اندیشه‌های دکارت توجه او را جلب کرد و در ابتدا او را مجذوب متافیزیک ساخت.

لاک در سال ۱۶۵۹ به‌عنوان دانشجوی کارشناسی ارشد در کالج خود پذیرفته شد و تا سال ۱۶۸۴ ارتباط خود را با آکسفورد حفظ کرد. در این سال، او به اتهام مشارکت در یک توطئه ترور متهم گردید. گرچه شواهد کمی علیه او وجود داشت، اما در پی این ماجرا شاه چارلز دوم، لاک را مجبور به فرار به هلند کرد.

پدر لاک تمایل داشت که او وارد کلیسا شود، اما او در سال ۱۶۶۶ به تحصیل پزشکی پرداخت و دستیار دیوید توماس، پزشک دانشگاه آکسفورد، شد. علاقه او به علم، سبب دوستی‌اش با رابرت بویل، شیمی‌دان برجسته، گردید. لاک پس از مرگ بویل، رساله او را تحت عنوان «تاریخ هوا» (History of Air) ویرایش و برای چاپ آماده کرد.

در همین سال، لاک با آنتونی اشلی کوپر، نخستین کنت شفتسبری، آشنا شد و این دو رابطه‌ای نزدیک یافتند. لاک پذیرفت که پزشک خانوادگی لرد اشلی شود و علاوه بر این، به‌عنوان معلم خصوصی نوه او نیز فعالیت کند. در سال ۱۶۷۲، زمانی که لرد اشلی به مقام ریاست دیوان عالی رسید، لاک سخنگوی او شد و یک سال بعد، به سمت وزیر بازرگانی و فلاحت خارجی منصوب گردید. باوجود مسئولیت‌های رسمی، لاک همچنان به فعالیت‌های پزشکی خود ادامه داد و در جلسات جامعه سلطنتی، که از سال ۱۶۶۸ عضو آن بود، شرکت می‌کرد.

در این سال‌ها، لاک متوجه شد که وظایفش بیش از حد سنگین است و سلامت او را تهدید می‌کند. بیماری سل که پیش‌تر پدر و برادرش را از پای درآورده بود، او را نیز آزار می‌داد. ازاین‌رو، در سال ۱۶۷۵ تصمیم گرفت به فرانسه سفر کند و چهار سال در آنجا اقامت گزید. در سال ۱۶۷۹ به انگلستان بازگشت و به‌عنوان مشاور شفتسبری، که بار دیگر درصدد جلب رضایت پادشاه بود، مشغول به کار شد. اما حمایت لاک از شفتسبری موجب شد که پس از شکست توطئه سیاسی او، تحت سوءظن قرار گیرد و راهی جز ترک انگلستان و عزیمت به هلند نداشته باشد.

در سال ۱۶۸۴، چارلز دوم موجب شد که لاک پست دانشگاهی خود را از دست بدهد. در این دوران، زندگی او وابسته به مستمری باقی‌مانده از شفتسبری و درآمد اندک حاصل از زمین‌هایی بود که از پدرش به ارث برده بود. بااین‌حال، او از لحاظ مالی در وضعیت قابل قبولی قرار داشت و می‌توانست در آرامش به مطالعات خود بپردازد. پس از شورش دوک مانموت، جیمز دوم خواستار بازگشت لاک از تبعید شد. گرچه او بعدها عفو شد، اما تا زمان به قدرت رسیدن ویلیام اورنج در انگلستان نماند.

سرانجام، در فوریه ۱۶۸۹، لاک همراه با کشتی‌ای که شاهزاده مری نیز در آن حضور داشت، به انگلستان بازگشت. او چهارده سال پایانی زندگی خود را در اسکس سپری کرد و در این دوران، از مصاحبت با نیوتن بسیار لذت می‌برد. لاک سرانجام در ۲۸ اکتبر ۱۷۰۴، در خانه خانم ماشام، دیده از جهان فرو بست.

تصورات در نظر جان لاک

او بر خلاف بعضی متجددین زمان خود که هنوز به مسئله تصورات فطری اعتقاد داشتند، این عقیده را رد کرده و می‌گوید: ضمیر انسان در تولد مانند لوح سفیدی (tabula rasa) است که نقشی بر آن نیست و نوزاد هیچگونه تصوری ندارد تا چه ماند به تصورات اولیه، خواه علمی و خواه اخلاقی. بنابراین عمل تجربه و احساس است که ذهن متدرجاً کسب علم می‌کند و دارای تصورات می‌گردد. در این مقوله او از امثال دکارت که اساس علوم را مبتنی به اولیات می‌دانستند جدا شد و علم را نتیجه آزمایش و تجربه دانست.

البته «ابن طفیل» فیلسوف اندلسی قرن دوازدهم در رساله «حی من یقظان» که توسط «ادوارد پوکوك» در قرن هفده به لاتین ترجمه گشت نیز چنین تفکری را مطرح کرده بود که در شکل‌گیری ذهن یک کودک وحشی، از یک لوح سفید تا ذهن یک بالغ در محیطی به دور از اجتماع و در یک جزیره دور افتاده تنها از طریق تجربه حاصل می‌گردد.

او در کتاب جستاری درباره فهم بشر (An Essay Concerning Human Understanding) بیان می‌کند که تمامی تصورات ما از تجربه حاصل می‌شوند.

لاک تصورات را به دو دسته اصلی تقسیم می‌کند:

تصورات ساده (Simple Ideas): این تصورات از طریق تجربه حسی (مانند رنگ، صدا، مزه) یا تأمل درونی (مانند اندیشه و اراده) به‌دست می‌آیند. تصورات مرکب (Complex Ideas): این تصورات از ترکیب تصورات ساده به‌وسیله ذهن ساخته می‌شوند. برای مثال، مفهوم «سیب» از ترکیب رنگ، طعم، بو و شکل آن به‌دست می‌آید.

جان لاک تصورات ساده (Simple Ideas) را پایه و اساس تمام معرفت انسانی می‌داند. او این تصورات را ابتدایی‌ترین و تجزیه‌ناپذیرترین عناصر شناخت معرفی می‌کند که ذهن نمی‌تواند آن‌ها را بسازد، بلکه فقط از طریق تجربه دریافت می‌کند.

انواع تصورات ساده از نظر لاک:

لاک تصورات ساده را به دو نوع تقسیم می‌کند:

تصورات حاصل از حس (Sensation): این تصورات از طریق حواس پنج‌گانه به دست می‌آیند و شامل ویژگی‌هایی مانند رنگ، صدا، مزه، بو، دما، شکل و حرکت اجسام هستند. تصورات حاصل از تأمل (Reflection): این تصورات از درون ذهن و از طریق تأمل درباره عملکردهای ذهنی خودمان شکل می‌گیرند. مفاهیمی مانند تفکر، شک، باور، اراده و میل نمونه‌هایی از این نوع تصورات هستند. ویژگی‌های تصورات ساده از دیدگاه لاک: تحلیل‌ناپذیر هستند: ذهن نمی‌تواند آن‌ها را بیشتر تجزیه کند، بلکه فقط آن‌ها را دریافت می‌کند. فعالانه ساخته نمی‌شوند: ذهن قادر به ایجاد یا تغییر آن‌ها نیست، بلکه صرفاً آن‌ها را از تجربه کسب می‌کند. اساس تصورات مرکب هستند: تمام تصورات پیچیده‌تر، مانند «سیب» یا «خانه»، از ترکیب تصورات ساده ساخته می‌شوند.

به بیان ساده، لاک معتقد است که شناخت ما از جهان با دریافت تصورات ساده از طریق حواس و تأمل آغاز می‌شود و سپس ذهن این تصورات را ترکیب کرده و مفاهیم پیچیده‌تر را می‌سازد.

تصورات پیچیده از دیدگاه لاک:

لاک اعتقاد داشت که تصورات دیگری نیز وجود دارند به نام تصورات مرکب (Complex Ideas)، این تصورات را ذهن از تصورات ساده می‌سازد.

جان لاک تصورات مرکب (Complex Ideas) را نتیجه ترکیب و پردازش تصورات ساده توسط ذهن می‌داند. برخلاف تصورات ساده که مستقیماً از تجربه حاصل می‌شوند، تصورات مرکب به وسیله ذهن ساخته می‌شوند و شامل مفاهیم پیچیده‌تر هستند.

لاک سه نوع اصلی از تصورات مرکب را معرفی می‌کند:

۱. جوهرها (Substances): این تصورات از ترکیب چندین تصور ساده به وجود می‌آیند و به اشیاء یا موجوداتی اشاره دارند که ما آن‌ها را مستقل از یکدیگر در نظر می‌گیریم. مثال: تصور ما از سیب شامل رنگ قرمز، طعم شیرین، بوی خاص و شکل آن است که همگی تصورات ساده‌اند، اما وقتی آن‌ها را در یک کل واحد ترکیب می‌کنیم، به تصور مرکب «سیب» می‌رسیم. این دسته شامل مفاهیمی مانند انسان، حیوان، درخت و حتی خدا است.

۲. حالات یا کیفیات رابطه‌ای (Modes): این تصورات ترکیب‌هایی از تصورات ساده هستند که مستقل از اشیای خاص وجود دارند و اغلب به ویژگی‌ها، روابط یا حالت‌های اشیاء اشاره می‌کنند. لاک این گروه را به دو دسته تقسیم می‌کند:

حالات ساده (Simple Modes): این‌ها تغییرات یا درجاتی از یک کیفیت خاص‌اند، مانند شدت‌های مختلف رنگ، اندازه یا صدا. مثال: تصور «عدد»، «دایره»، «حرکت» یا «خوشبختی» که همگی حاصل ترکیب یا تنوع تصورات ساده‌اند. حالات مرکب (Mixed Modes): این‌ها ترکیب‌های پیچیده‌تری هستند که ذهن آن‌ها را با کنار هم قرار دادن تصورات مختلف ایجاد می‌کند. مثال: مفاهیمی مانند «زیبایی»، «عدالت»، «قتل»، «وعده» که به پدیده‌های انتزاعی و مفاهیم اخلاقی یا اجتماعی اشاره دارند.

۳. روابط (Relations): این تصورات زمانی شکل می‌گیرند که ذهن دو یا چند تصور را با یکدیگر مقایسه کرده و یک رابطه میان آن‌ها تشخیص دهد. مثال: رابطه «بزرگ‌تر از»، «کوچک‌تر از»، «برادر»، «علت و معلول»، «مالکیت» و غیره.

تصورات مرکب چگونه ساخته می‌شوند؟

ذهن انسان با سه روش اصلی تصورات مرکب را می‌سازد:

ترکیب (Combination): ذهن چند تصور ساده را ترکیب کرده و یک تصور مرکب می‌سازد، مانند تصور "طلا" که شامل رنگ زرد، درخشندگی و چگالی بالاست. مقایسه (Comparison): ذهن شباهت‌ها و تفاوت‌ها را درک می‌کند و تصورات رابطه‌ای را شکل می‌دهد، مانند «بلندتر از» یا «مساوی با». انتزاع (Abstraction): ذهن برخی ویژگی‌های خاص را حذف کرده و به یک مفهوم کلی و عمومی می‌رسد، مانند تصور «درخت» که تمام درختان را در بر می‌گیرد. فلسفه زبان از منظر جان لاک

فلسفه زبان شاخه‌ای از فلسفه است که به بررسی ماهیت، ساختار، معنا، و کارکرد زبان می‌پردازد. در عصر کنونی لاک از پیشگامانی بود که در مورد فلسفه زبان سخن گفت هر چند قبل از او «بیکن» در اثرش، «ارغنون جدید» (Novum Organum) تحت عنوان «بت‌های بازار» از این مقوله سخن به میان آورده بود. اما لاک وسیع‌تر به موضوع می‌نگرد و با رد بعضی جهات فلسفه عقلانی که نسبت به مفاهیم کلی، مصادیق واقعی خارجی و مستقل قائل بودند به موضوع می‌پردازد.

افلاطون درباره مفاهیم کلی (Universals) نظریه‌ای مشهور به نظریه مثل (Ideas or Forms) را مطرح می‌کند. او معتقد است که مفاهیم کلی، واقعیت‌های مستقل و فراتر از دنیای محسوسات هستند و در عالمی جداگانه به نام عالم مثل (World of Forms) وجود دارند. جهان مادی تنها انعکاسی ناقص از آن‌هاست، و شناخت حقیقی از طریق عقل و فلسفه حاصل می‌شود، نه از طریق تجربه حسی.

ارسطو برخلاف استادش افلاطون، دیدگاه متفاوتی درباره کلیات (Universals) داشت. او معتقد بود که کلیات به‌جای آنکه در عالمی مستقل و جدا از اشیای مادی (یعنی عالم مثل افلاطونی) وجود داشته باشند، درون خود اشیا و در پیوند با آن‌ها وجود دارند. (نظریه صورت ارسطو)

و اما لاک با هر دوی این نظرات مخالف بود و «کلی» را یک موضوع زبانی می‌دانست. او زبان را ابزاری برای انتقال افکار می‌داند و معتقد است که کلمات تنها نشانه‌هایی برای ایده‌ها و تصورات ذهنی هستند.

زبان ابزاری برای انتقال افکار است: لاک معتقد است که انسان‌ها از زبان استفاده می‌کنند تا افکار و تصورات خود را به دیگران منتقل کنند. کلمات، نشانه‌هایی هستند که به تصورات ذهنی (Ideas) ما ارجاع می‌دهند، نه مستقیماً به اشیای خارجی. کلمات به تصورات ذهنی اشاره دارند، نه اشیا: برخلاف نظریه‌های ارجاعی که کلمات را مستقیماً به اشیای خارجی مرتبط می‌دانند، لاک معتقد است که افراد ابتدا از طریق تجربه حسی یا تأمل، تصورات ذهنی را شکل می‌دهند و سپس از کلمات برای اشاره به آن تصورات استفاده می‌کنند. ابهام و نارسایی زبان: از آنجا که افراد ممکن است تصورات ذهنی متفاوتی داشته باشند، ممکن است درک آن‌ها از کلمات نیز متفاوت باشد. این موضوع می‌تواند باعث سوءتفاهم و ابهام در زبان شود. تمایز میان کلمات «کلی» و «خاص»: لاک میان اسامی خاص (مانند: سقراط) و کلمات کلی (مانند: انسان) تمایز قائل می‌شود. کلمات عمومی برای طبقه‌بندی اشیا و مفاهیم استفاده می‌شوند و محصول فرآیند انتزاع هستند. ارتباط زبان با دانش: لاک باور دارد که نارسایی‌های زبانی می‌توانند بر درک ما از دانش تأثیر بگذارند و باعث سردرگمی یا خطای فکری شوند. او بر اهمیت تعریف دقیق مفاهیم برای جلوگیری از سوءتفاهم و پیشرفت علم تأکید دارد.

به‌طور خلاصه، لاک زبان را یک ابزار ذهنی و قراردادی برای انتقال تصورات می‌داند و بر مشکلات ناشی از ابهام زبانی تأکید دارد، که این دیدگاه تأثیر زیادی بر فلسفه زبان مدرن گذاشته است.

نقد اندیشه دکارت توسط جان لاک

جان لاک نظریه دو جوهری دکارت را که بر تمایز میان ذهن و ماده (دوگانه‌گرایی جوهری - Substance Dualism) تأکید داشت، نقد کرد. او در کتاب جستاری درباره فهم بشر (An Essay Concerning Human Understanding) برخی از جنبه‌های این نظریه را زیر سؤال برد.

مروری بر نظریه دو جوهری دکارت: رنه دکارت معتقد بود که در جهان دو جوهر مستقل وجود دارد: جوهری که ذاتش اندیشیدن است = (Res Cogitans) ذهن (نفس) جوهری که ذاتش امتداد است = (Res Extensa) ماده (بدن و جهان فیزیکی) او این دو را کاملاً مستقل از یکدیگر می‌دانست و مشکل ارتباط میان آن‌ها را با مفهوم غده صنوبری (Pineal Gland) در مغز توضیح می‌داد.

نقدهای لاک بر نظریه دو جوهری دکارت:

ابهام در مفهوم «جوهر»: لاک معتقد بود که ما شناخت دقیقی از مفهوم «جوهر» نداریم و این مفهوم مبهم است. او می‌گفت که ما فقط آثار جوهرها (مثل فکر کردن یا امتداد داشتن) را مشاهده می‌کنیم، اما خود جوهرها را نمی‌شناسیم. امکان فکر کردن برای ماده: لاک برخلاف دکارت، احتمال داد که ماده هم می‌تواند قابلیت اندیشیدن داشته باشد. او استدلال کرد که اگر خداوند قادر به خلق ماده است، چرا نتواند ماده‌ای بیافریند که بتواند فکر کند؟ ناتوانی در توضیح ارتباط ذهن و بدن: دکارت ذهن و بدن را دو جوهر مستقل می‌دانست اما توضیح روشنی درباره چگونگی تعامل آن‌ها ارائه نداد. لاک این را یک مشکل اساسی در نظریه دکارت می‌دانست. انتقاد از فطری بودن شناخت نفس: دکارت باور داشت که ما آگاهی فطری از وجود نفس داریم (می‌اندیشم، پس هستم). اما لاک با این ایده مخالف بود و معتقد بود که شناخت ما از نفس و ذهن، تجربی است و از طریق حواس و تجربه به‌دست می‌آید، نه از راه عقل فطری. علم از نظر جان لاک

در نظر لاک علم عبارت است از: ادراك تطابق یا عدم تطابق تصورات ما. از این تعریف پیداست که فرض متداول که علم تطابق تصور با عالم خارجی یا با واقع باشد در واقع از نظر او درست نیست زیرا همان عالم خارجی برای ما فقط به شکل تصورات موجود می‌باشد.

لاک علم را آگاهی از ارتباط میان ایده‌ها تعریف می‌کند. او معتقد بود که شناخت (Knowledge) هنگامی حاصل می‌شود که ما بتوانیم میان ایده‌های خود روابط منطقی و قابل اثبات پیدا کنیم.

از نظر لاک علم عبارت است از: درک روابط ضروری میان ایده‌ها، البته برخلاف دکارت که ایده‌ها را حاصل از عقل فطری بر می‌شمرد، لاک آن‌ها را حاصل از تجربه می‌دانست.

انواع شناخت در نظریه لاک:

لاک چهار نوع شناخت را مطرح می‌کند که پایه‌های علم را تشکیل می‌دهند:

شناخت شهودی (Intuitive Knowledge): بدیهی‌ترین نوع شناخت که بدون نیاز به استدلال، مستقیماً قابل درک است. مثلاً دانستن اینکه «یک دایره گرد است» نیازی به اثبات ندارد. شناخت برهانی (Demonstrative Knowledge): دانشی که با استدلال و برهان منطقی به دست می‌آید. مثل قضایای ریاضی که از اصول اولیه نتیجه گرفته می‌شوند. شناخت تجربی (Sensitive Knowledge): دانشی که از حواس و مشاهده مستقیم حاصل می‌شود. مثلاً دانستن اینکه «آب مایع است» با دیدن و لمس کردن آن به دست می‌آید. شناخت احتمالی (Probable Knowledge): دانشی که قطعیت ندارد اما بر اساس شواهد قوی قابل قبول است. بسیاری از علوم تجربی و باورهای روزمره در این دسته قرار می‌گیرند. تجربه به عنوان منبع اصلی علم:

لاک برخلاف فیلسوفان عقل‌گرا، تجربه را منبع اصلی دانش و علم می‌دانست. او دو نوع تجربه را معرفی کرد:

تجربه بیرونی (Sensation): دانشی که از حواس پنج‌گانه به‌دست می‌آید، مانند دیدن رنگ‌ها یا شنیدن صداها. تجربه درونی (Reflection): دانشی که از تجربه‌های درونی و فعالیت‌های ذهنی مثل تفکر، شک، و استدلال به‌دست می‌آید.

نتیجه: همه دانش ما، حتی مفاهیم انتزاعی، از تجربه نشأت می‌گیرند و نه از عقل فطری.

محدودیت‌های علم از نظر لاک: ما نمی‌توانیم همه چیز را بدانیم، چون دانش ما محدود به تجربه است. دانش ما درباره جوهر اشیا ناقص است، زیرا ما فقط ویژگی‌های ظاهری آن‌ها را درک می‌کنیم، نه ذات واقعی‌شان. برخی چیزها فراتر از تجربه انسانی هستند، مثل ماهیت واقعی ذهن و ماده. اعتقاد لاک به وجود خدا

لاک برخلاف دکارت که به وجود خدا از طریق عقل و ایده‌های فطری معتقد بود، باور داشت که وجود خدا را می‌توان از طریق تجربه و استدلال اثبات کرد.

استدلال از طریق علیت (Causality Argument): هر چیزی که وجود دارد، علتی دارد. جهان و انسان نمی‌توانند خودبه‌خود به وجود آمده باشند، پس باید علتی برای آن‌ها باشد. آن علت نهایی، خداوند است.

استدلال از طریق تجربه درونی: انسان دارای آگاهی، تفکر و قدرت استدلال است. این توانایی‌های ذهنی نشان می‌دهد که یک خالق هوشمند و آگاه (یعنی خدا) وجود دارد.

رد ایده‌های فطری درباره خدا: لاک برخلاف فیلسوفان عقل‌گرا مثل دکارت، معتقد بود که ایده‌های فطری درباره خدا وجود ندارد. ما با ایده‌ای از خدا متولد نمی‌شویم، بلکه از طریق تجربه و تفکر به این نتیجه می‌رسیم. کودکان و اقوام بدوی که هیچ تصوری از خدا ندارند، نشان می‌دهند که شناخت خدا فطری نیست.

لاک برخلاف «توماس هابز» که اعتقاد داشت انسان‌ها در مرحله زندگی طبیعی نسبت به هم متجاوز هستند، اعتقاد داشت در جوامع ابتدایی هم به حکم احتیاج و طبیعت بشری یک نوع احترام نسبت به مال و جان و آزادی دیگران در کار بوده است که هنوز میان اقوام بدوی عصر حاضر مشهود می‌باشد.

مفهوم تساهل در اندیشه لاک

لاک در مقاله‌ای به همین نام (۱۶۹۲-۱۶۸۹) که پس از جنگ‌های مذهبی اروپا نوشته است یک فرمول‌بندی کلاسیک ارائه داده است که دارای سه محور است:

قضاوت دنیوی، قضاوت در سیستم قضایی دولت به طور خاص و قضاوت شخصی انسان‌ها به طور کلی قادر نیستند به طور دقیق حقیقت ادعاها را در دیدگاه مذهبی رقیب ارزیابی کنند. حتی اگر قضاوت دنیوی می‌توانست این کار را انجام دهد اجبار جامعه به یک دین راستین اثر مطلوبی نمی‌توانست داشته باشد زیرا عقاید نمی‌توانند با خشونت تحمیل شوند. وادار کردن جامعه به یکنواختی دینی منجر به ناهنجاری‌های اجتماعی بیشتری نسبت به تنوع دینی خواهد شد.

تساهل از دیدگاه لاک به معنای پذیرش عقاید و باورهای مذهبی دیگران بدون اجبار یا سرکوب است. او معتقد بود که هیچ فرد یا نهادی نمی‌تواند دیگران را مجبور به پذیرش یک دین خاص کند، زیرا ایمان باید امری داوطلبانه و برخاسته از درون باشد.

استدلال‌های لاک در دفاع از تساهل دینی:

ایمان اجباری ارزشمند نیست: لاک معتقد بود که ایمان تنها زمانی حقیقی است که از درون قلب انسان سرچشمه بگیرد. دولت نباید در امور دینی دخالت کند: وظیفه اصلی حکومت، حفظ حقوق طبیعی مردم مانند آزادی، حیات و مالکیت است. اختلاف عقاید دینی اجتناب‌ناپذیر است: پذیرش این تنوع اعتقادی باعث صلح و همزیستی مسالمت‌آمیز در جامعه می‌شود. دین و سیاست باید از یکدیگر جدا باشند: ادغام دین و سیاست، باعث فساد هر دو نهاد خواهد شد. سیاست از منظر جان لاک

«دو رساله درباره حکومت» (Two Treatises of Government) اثری مهم از جان لاک (1690) است که پایه‌های لیبرالیسم سیاسی مدرن را بنا می‌گذارد. این کتاب در پاسخ به نظریات توماس هابز و سر رابرت فیلمر نوشته شد و از آزادی، مالکیت خصوصی و حکومت مشروطه دفاع می‌کند.

مطابق عقیده «هابز» که در کتاب «لویاتان» مطرح گشته است: هابز استدلال می‌کند که انسان‌ها ذاتاً خودخواه و در وضعیت طبیعی در جنگ «همه علیه همه» هستند، بنابراین برای حفظ امنیت و نظم، باید یک حاکم مطلق و قدرتمند (لویاتان) ایجاد شود که مردم با او قرارداد اجتماعی ببندند و از آزادی‌های خود صرف‌نظر کنند.

اما به عقیده لاک، افراد انسانی به حکم فطرت، شریف و گرونده به دوستی و آزادمنشی هستند و حکومت باید برای آن‌ها باشد نه آن‌ها برای حکومت. می‌توان گفت لاک بنیان‌گذار حکومت دموکراسی جدید است که در آن هر فرد ازقسمتی از آزادیش به نفع جامعه صرف‌نظر می‌کند و حکومتی ملی که اساس آن بر پایه فلسفه سیاسی آزادی است به وجود می‌آید.

لاک در رساله اول، نظریات سر رابرت فیلمر را که از حکومت مطلقه پادشاهان بر اساس «حق الهی» دفاع می‌کرد، رد می‌کند. او استدلال می‌کند که:

قدرت پادشاهان از خدا سرچشمه نمی‌گیرد، بلکه از قرارداد اجتماعی مردم ناشی می‌شود. هیچ فردی به‌طور طبیعی حق سلطه بر دیگران را ندارد. همه انسان‌ها در وضعیت طبیعی برابرند و هیچ‌کس ذاتاً برتر نیست.

البته او نیز به مانند هابز عقیده دارد که حکومت یک قرارداد اجتماعی می‌باشد. (البته با تمایزی که در بالا بیان شد.) در رساله دوم، حکومت با وضعیتی طبیعی آغاز می‌شود که سرچشمه همه توانایی‌های سیاسی است. اما این وضعیت طبیعی آن وضعیتی نیست که هابز درک کرده بود، وضعیتی که انسان‌ها با دشمنی و خصومت نسبت به یکدیگر زندگی کرده‌اند.

به عقیده او به جای هرج و مرج مطلق هابز، انسان‌ها تابع قانون عقلی هستند که به انسان‌ها می‌آموزد که هیچ کس نباید به زندگی، سلامت، آزادی و مالکیت دیگری صدمه‌ای برساند.

لاک معتقد است که انسان‌ها در وضعیت طبیعی، آزاد و برابرند و سه حق طبیعی دارند:

حیات (Life) آزادی (Liberty) مالکیت (Property)

او برخلاف هابز، وضعیت طبیعی را کاملاً هرج‌ومرج نمی‌داند، اما معتقد است که نبود قوانین و مجازات‌های رسمی باعث نزاع و بی‌ثباتی می‌شود.

لاک می‌گوید: هر انسانی مالک شخص خود است. این عقیده پایه و اساس بحث او می‌باشد. این حق نسبت به چیزهایی نیز گسترش می‌یابد که انسان با کار کردن بر رویشان یا به زبان خود لاک با آمیزش کار خود با آن‌ها از وضعیت طبیعی خارج شان می‌کند.

او تلاش می‌کند تا برای کاهش سنگینی بار مالکیت، مفهوم قانونی تملک را بسط دهد. او عقیده داشت که آنچه در طبیعت یافت می‌شود به خودی خود ارزش اندکی برای جامعه انسانی دارد و چیزی که به کالاها بها می‌دهد میزان کاری است که برای ساخت آن‌ها صرف می‌شود. او اعتقاد داشت که حق مالکیت تنها از راه کار کردن حاصل می‌گردد.

در مدل سیاسی او تنها چیزی که تسلیم جامعه می‌گردد حق طبیعی به اجرا درآوردن قانون عقل می‌باشد، قدرت قانون‌گذاری که بر رضایت مردم استوار است تبدیل به قدرت برتر توانایی سیاسی می‌گردد. اما این قدرت دلبخواه نیست بلکه باید برای خیر و صلاح جامعه یعنی برای همان منظوری اعمال شود که تفویض گشته است.

حکومت نوعی امانت است و تنها قدرت‌هایی را در اختیار دارد که در زمان انتقال از وضعیت طبیعی به او سپرده شده است. هیئت قانون‌گذار باید عدالت را توسط قوانین ثابت و مستمر توزیع کند. نه می‌توان انسانی را بدون رضایتش از مالکیت محروم کرد و نه می‌توان بدون رضایت مردم یا نمایندگانش مالیاتی از آن‌ها وصول کرد و قانون‌گذار نمی‌تواند قدرت‌هایی را که در اختیار دارد به خود یا گروه دیگری واگذار کند.

در نظریه او در پی قدرت برتر قانون‌گذاری، قدرت برتر مردم قرار دارد. قدرت برتر همچنان در دستان مردم باقی می‌ماند تا هر زمان که قانون‌گذاران برخلاف اعتقادی که به آن‌ها شده است عمل کنند، آن‌ها را برکنار یا تغییر دهند. بر این اساس جامعه برترین است.

حق انقلاب زمانی حاصل می‌شود که قدرت قانون‌گذاری یا اجرایی برخلاف اعتمادی که به آن‌ها شده است عمل کنند. اما لاک پاسخ قانع‌کننده‌ای که در مورد اساس یا شیوه معینی که مردم از طریق آن حکومت را برای خود باز می‌گیرند، ارائه نداده است. او تأکید دارد که انقلاب نباید توسط یک اقلیت صورت گیرد، زیرا همان‌طور که قرارداد توسط بخش عمده مردم منعقد شده است برای خاتمه دادن به آن نیز باید رضایت آن‌ها را کسب کرد.

لاک دموکراسی را به مثابه روح و روان حکومت و نه شکلی از آن درک می‌کند. لاک به این نکته اعتقاد داشت که مردم با بنا نهادن حکومت، خود را از حقوقی که به حکومت واگذار نمودند محروم کرده‌اند. این بدان معناست که عمل حکمرانی در انحصار حکومت قرار داده شده است. برای لاک کافی بود که قدرت برتر در روزهای انتخابات به دست مردم سپرده شود.

حکومت محدود و تفکیک قوا:

لاک پیشنهاد می‌دهد که حکومت باید محدود و مشروط به قانون باشد. او سه قوه را معرفی می‌کند:

قوه مقننه (قانون‌گذاری): برای تصویب قوانین قوه مجریه (اجرای قوانین): برای اداره حکومت قوه فدراتیو (روابط خارجی): برای تعامل با سایر کشورها

به نظر او به منظور امنیت مردم باید قدرت حکومتی بین مقننه و مجریه تقسیم شود و اگر یکی از این دو از حدود خود تجاوز کرد قضاوت با مردم خواهد بود. این اصل مهم را «منتسکیو» فیلسوف و حقوقدان شهیر فرانسوی بعداً گسترش داد و قوه قضایی را نیز به آن اضافه کرد.

نظر جان لاک درباره آموزش و پرورش

جان لاک در کتاب اندیشه‌هایی درباره آموزش و پرورش (Some Thoughts Concerning Education) بر اهمیت تربیت، تجربه، و یادگیری عملی تأکید می‌کند. او معتقد بود که ذهن انسان در ابتدا مانند یک صفحه سفید (نظریه لوح سفید یا Tabula Rasa) است و تمام دانش و شخصیت او از طریق تجربه و آموزش شکل می‌گیرد.

او ابتدا سخن را اینگونه آغاز می‌کند که روح سالم در بدن سالم است و خوشبختی را مرتبط به آن دو می‌داند.

تربیت اخلاقی برتر از آموزش صرفاً علمی است

لاک معتقد بود که هدف آموزش پرورش انسان‌های بااخلاق، خردمند و مستقل است، نه صرفاً انتقال دانش نظری. فضایل اخلاقی مانند صداقت، خودکنترلی و سخت‌کوشی باید از کودکی آموزش داده شود.

او می‌گوید: هدف عمده آموزش و پرورش کسب فضیلت، خرد، ادب و دانش می‌باشد. فضیلت به واسطه خودشناسی و حق‌پرستی و خرد با پندار درست و ادب با تعلیم اینکه خود و دیگران را موهون نسازیم و دانش طی عمل و تجارب خوش‌آیند باید آموخته گردد.

سپس اضافه می‌کند: «من فکر می‌کنم می‌توان گفت در مورد همه انسان‌ها نود در صد چیزی که آن‌ها هستند، خیر یا شر، سود رسان یا بی‌فایده، چیزی است که با آموزش حاصل شده است.»

آموزش باید عملی و کاربردی باشد

به‌جای حفظ کردن مطالب، دانش‌آموزان باید از طریق تجربه و تمرین مهارت‌های عملی و استدلال منطقی را بیاموزند. ورزش، مهارت‌های زندگی و آداب اجتماعی بخشی از آموزش ضروری هستند.

آموزش برای همه، اما با توجه به تفاوت‌های فردی

او به آموزش فرزندان طبقات مختلف معتقد بود، اما تأکید داشت که روش تدریس باید با توجه به استعداد و علایق هر کودک تنظیم شود.

لاک اعتقاد دارد تأثیرات کوچک که در دوران کودکی بر روی ذهن لطیف انسان گذاشته می‌شود عواقب بسیار مهم و ماندگاری در پی خواهد داشت. او اضافه می‌کند که تلقین اندیشه‌هایی که یک نفر در دوران جوانی در ذهن خود شکل می‌دهد مهم‌تر از مواردی هستند که بعداً شکل می‌گیرند. چرا که آن اندیشه‌ها شالوده ذهن را تشکیل می‌دهند.

عدم استفاده از تنبیه بدنی

لاک معتقد بود که تنبیه بدنی، شخصیت کودک را تخریب می‌کند و باید با روش‌های ملایم‌تر، مانند تشویق و استدلال، او را تربیت کرد.

به عقیده او، باید آموزش و پرورش را در نظر کودک جالب و مطبوع قرار داد که از روی میل بیاموزد نه از طریق اکراه.

لاک آموزش و پرورش را اساسی‌ترین عامل در شکل‌گیری شخصیت و موفقیت فرد در زندگی می‌دانست. او بر یادگیری تجربی، تربیت اخلاقی، آموزش عملی و پرورش تفکر انتقادی تأکید داشت و روش‌های سنتی سخت‌گیرانه را رد می‌کرد. نظریات او پایه‌گذار بسیاری از اصلاحات مدرن در آموزش و روان‌شناسی تربیتی شد.

پرونده‌ها: پیشگامان آزادی